|
انجمن ضد خودارضایی
|
||
با نام یگانه خالق هستی
با خودم خیلی کلنجار رفتم تا بتوانم یک موضوع خوب برای مقدمه ی این وبلاگ پیدا کنم.هی گشتم و هی گشتم ولی هیچ چیزی در بساط نداشتم.خیلی از دیگر وبلاگ ها با یک شور و نشاط و مقدمه ای رومانتیک و زیبا شروع می کنند ولی افسوس از این که خیلی از آنها به کلی دست از کار می کشند.حالا شما به من بگویید یک وبلاگ با یک شروع ساده بهتر است که حالا حالا ها ادامه داشته باشد و یا یک وبلاگ و کلی کد های قشنگ و با تم خوشگل و حتی موسیقی متن در حالی که قراره دیر یا زود دست از کار برداره.شما رو نمی دونم ولی من اولی رو انتخاب می کنم.از یک دوست که منو از وبلاگ قبلی می شناسه پرسیدم « چی کار کنم که آمار بازدید کنندگان و نظرات بالا برن » او در جواب به من گفت « باید حرف دلت را بزنی » ولی همیشه هم که نمی شه حرف دل زد ممکنه دل هر چیزی که دوست دارد را بزند و من نتوانم جلویش را بگیرم.شاید هم مثل حال و روزی که مدتی قبل تجربه کردم اصلا حرف دل به کلی عوض شود.کسی چه می داند.بگذارید یک کمی فکر کنم ... آهان از این به بعد هر موقع نمی دونستم چی بنویسم حرف دل می زنم.حالا هم چشمانم رو می بندم و به ندای قلبم گوش فرا می دهم. . . باور کنید که منم از این جور کارا که اصولا مخصوص فیلم های شائولینی هست بدم می آید ولی چه کنیم دیگر؟یکبار دیگر به ندای قلبم connect بشوم. . . دلم مثل مودمی که داره وصل می شه قار و قور می کنه مثل اینکه یک کمی گرسنه هستم. . . آهان یک جورایی فهمیدم چی می خوام بنویسم.
اصولا در مقدمه ها یک سری مطلب پیرامون ضرورت و نحوه ی استفاده و این جور چیز ها می نویسند.در آخر کار هم یک تشکر خشک و خالی از همه ی اشخاص و سازمان هایی که نویسنده را در نوشتن یاری داده اند نوشته می شود و ختم جلسه را اعلام می کنند.خب من هم می نویسم.
در حاشیه ی زندگی روزمره که تمامی ما مستقیم و غیر مستقیم درگیر آن ها هستیم مسائلی هم وجود دارند که ما کمتر به آنها توجه می کنیم.ولی همواره در این میان اشخاصی هم هستند که این طور مسائل را حائز اهمیت می دانند.یکی از این اشخاص خودم هستم (حالا بیوگرافی خودم رو بعدا توضیح خواهم داد .هر چند که در وبلاگ خودم کلی توضیح دادم ) و یکی از این مسائل مشکلی است تحت عنوان خودارضایی.تا اینجا که مشکل نبود ؟ حالا در مورد ضرورتش یک کمی توضیح بدهم.با وجود حجب و حیای ایرانی کمتر اشخاصی هستند که این گونه مسائل جنسی را در جمع مطرح کنند و یا حتی به پزشک مراجعه کنند. از این رو عالم اینترنت مخصوصا dial up با اون سرعت سرسام آور محفل خوبی برای بیان این جور مسائل می باشد که این را هم مرهون دیده نشدن مخاطب در اینترنت می دانم.واقعیت امر آن است که کشور ما ایران همواره از لحاظ جنسی کشوری است عقب مانده این را یک دکتر اورولوژی خوب درک می کند.حتی اشخاصی هم در این بین هستند که هنوز فکر می کنند احتلام شبانه یا بهتر بگویم انزال شبانه خودارضایی محسوب می شود و می خواهد با ترک کردن خودارضایی این نعمت خدادادی را هم پایان بخشد.( آخه خریت هم حد و حدودی داره ) از این جور مطالب خیلی می توان ذکر کرد که بعدا با همدیگر سر فرصت می کنیم (سو ء تفاهم نشه منظورم ذکر کردن بود) حتی خیلی از اشخاص هنوز فکر می کنند خودارضایی باعث می شود در کف دست انسان موی در بیاید بعد هم که به آنها بگویید که چنین چیزی غیر ممکن است می گویند که « خدا قادر مطلق است و همه کاری می تواند انجام دهد » امیدوارم که همان خدا چنین آدم های بی منطقی رو به زمین گرم بزند.میمون هم کف دستش مو در نمی آید که چنین چیزی می گویید.البته با این توصیفات فکر نکنید که من موافق خودارضایی هستم !!! ولی بعضی از اشخاص واقعا آدم را عصبی می کنند.بگذریم.داشتم می گفتم که کشورمان از لحاظ جنسی عقب افتاده ایست حال دیگر جای هیچ شکی نیست ایجاد یک منبع خبر رسانی هر چند کوچک می تواند کمک بزرگی باشد.ولی اصل موضوع این است که ما در اینجا نمی خواهیم که زیاد در مورد خودارضایی بحث کنیم.یک نفر بیاید بگوید که در تحقیقات فلان جا فلان چیز رخ داد و فلان دانشمند در فلان انسیتوی تحقیقاتی فلان نتیجه را ... تا اینکه بگوید خودارضایی سود بخش ترین کار دنیا است.اینجا قرار است یک مرکز باشد برای کسانی که می خواهند خودارضایی را ترک کنند.قرار است در اینجا مشاوره صورت گیرد و روش های جدیدی آورده شود .حتی تغییر در نحوه ی نگرش تغییراتی صورت گیرد .می خواهیم دیدگاه بازتری ارائه دهیم و ... پس اگر می خواهید با ما مجادله راه بیاندازید و نظر ما را عوض کنید باید عرض کنم که راه رو اشتباهی آمدید.آدم هایی که سرشان برای بحث و تحقیق و انتقاد درد می کند به جز من « ذهن » است. واقعا هم در این کار خبره است.بروید همان جا ما به اندازه ی کافی کار و زندگی داریم.
نه به این که هیچ چیزی نداشتم که بنویسم نه با الان که یک صفحه نوشتم و هنوز هم تازه احساس می کنم دست هایم گرم شده پس پیش به سوی نوشتن...
آه خودم را چشم زدم یک لحظه ای رشته ی کلام از دستم در رفت.مثل اینکه دوباره باید به ندای قلبی connect بشم. . .
آهان خب شیوه ی کار یک چیزی است مثل کانون ترک که منهدم نویسندش بود.بعد از این که منهدم کنار رفت و دیگر ننوشت خیلی های دیگر سعی کردند که مثل اون یک وبلاگ درست کنند و راه او را ادامه دهند وقتی می نویسم خیلی یعنی واقعا خیلی.من هم یک از اون اشخاص بودم.با اون وبلاگ قبلی خودم.ولی من قرار نیست اینجا رو مثل اونجا درست کنم.اگر یک بار دیگر به بالای وبلاگ بروید می توانید بخوانید انجمن ترک نه کانون ترک.زیرا که منهدم هم مثل خیلی های دیگر گرچه کارش درست بود ولی مشکلاتی هم وجود داشت که سعی می کنیم از آن ها درس عبرت بگیریم و دیگر آنها را تکرار نکنیم.از این رو در این جا خواستیم یک محیط تازه را راه اندازی کنیم که حتی اسمش هم متفاوت باشد چه فایده وقتی کانون ترک 1و2 و3 و ... چشم که به هم بزنیم یک ورژن جدید تر بیاد.
با سپاس از اینکه تا اینجا را خواندید و عرائض بنده را تحمل فرمودید.می خواهم سریع تر تمامش کنم چون فکر می کنم هر چقدر بیشتر می نویسم سخنانم به سمت چرت و پرت گرایش بیشتری پیدا می کند.راستی یک چیزی من اصلا از این لوس بازی ها که بعضی اوقات افرادی می نویسند« چقدر زیاد می نویسی کم تر بنویس» خوشم نمی آید.این گونه افراد کسانی هستند که اصلا اهل مطالعه نیستند و اگر نه موضوع به این شیرینی.من که در هر جا هر چقدر که احساس کنم لازم است می نویسم پر حرفی های بی خوی را ببخشید ولی من هر چقدر که احساس کنم کافی است می نویسم.
در آخر از همه ی دوستانی که به من کمک کردند و یا بعدا خواهند کرد تشکر می کنم.
|
|